با گسترش نقش شبکههای اجتماعی در ارتباطات و بازاریابی، گروه تازهای از مدیران ارشد شکل گرفتهاند که میخواهند فراتر از مدیرعامل سنتی، به «اینفلوئنسر تمامعیار» در فضای آنلاین تبدیل شوند. این حضور پررنگ، از ویدئوهای شخصی و احساسی تا پاسخ مستقیم به کاربران را شامل میشود و واکنشهای متضادی میان مخاطبان و کارشناسان برانگیخته است.
مدیرعاملِ اینفلوئنسر؛ مرز بین برند شخصی و برند سازمانی
بر اساس گزارشهای رسانهای، بسیاری از مدیرعاملها حالا مانند سلبریتیها و اینفلوئنسرها از اینستاگرام، تیکتاک و لینکدین برای روایت روزمره کاری، ابراز احساسات و حتی واکنش به حاشیهها استفاده میکنند. هدف اعلامشده، نزدیکتر شدن به مشتری و کارکنان، شفافیت بیشتر و کنترل مستقیم روایت برند است؛ اما برای برخی مخاطبان، این سبک جدید رفتاری بیش از حد شخصی و گاهی «کریِنجی» و نامتناسب با جایگاه حرفهای به نظر میرسد.
کارشناسان مدیریت و ارتباطات معتقدند وقتی مدیرعامل بیش از حد روی برند شخصی خود در شبکههای اجتماعی سرمایهگذاری میکند، مرز میان «منِ فردی» و «ماِ سازمانی» کمرنگ میشود. در چنین حالتی، هر واکنش احساسی، هر اشتباه لفظی یا هر محتوای بحثبرانگیز میتواند مستقیماً به اعتبار کل شرکت ضربه بزند؛ بهخصوص در صنایع حساس مانند فناوریهای نو، فینتک یا استارتاپهای در حال جذب سرمایه.
فرصت برای شفافیت، ریسک برای شهرت شرکت
حضور پررنگ مدیرعامل در شبکههای اجتماعی، اگر حسابشده و مطابق استراتژی ارتباطی شرکت طراحی شود، میتواند در جذب استعدادها، ایجاد اعتماد مشتریان و حتی مدیریت بحران مؤثر باشد. اما همان حضور، اگر بدون راهبرد و بر پایه واکنشهای لحظهای و محتوای بیش از حد احساسی شکل بگیرد، ریسک حقوقی، مالی و اعتباری برای شرکت ایجاد میکند؛ از نوسان قیمت سهام تا واکنش منفی کاربران و رسانهها.
برای مخاطبان و فعالان ایرانی حوزه فناوری که در سالهای اخیر شاهد پررنگتر شدن «برند شخصی مدیران» در اینستاگرام و لینکدین بودهاند، تجربه جهانی نشان میدهد این مسیر نیازمند طراحی دقیق پیام، آشنایی با فرهنگ هر پلتفرم و تعریف خطوط قرمز روشن بین زندگی شخصی و نقش سازمانی است. در غیر این صورت، محتوایی که قرار است تصویر انسانیتری از مدیرعامل ارائه کند، ممکن است به سرعت به سوژه تمسخر یا بحران شهرت تبدیل شود.
منبع خبر: CNBC




